شمارهٔ ۱۶۳ - تأسف برگذشته

ز دلبر بوسه‌ای تاوان گرفتم

پس‌ از عمری‌ خسارت‌ جان گرفتم

به‌ آسانی مرا تاوان نمی‌داد

زمین بوسیدم و دامان گرفتم

نشستم در دل مشکل‌پسندان

من این اقلیم سخت آسان گرفتم

سگی گر در سر راهم کمین کرد

برایش زیر دامان نان گرفتم