شمارهٔ ۱۸۶ - بهار اصفهان

نوبهار است و بود پرگل و شاداب چمن

همه گل‌ها بشکفتند به غیر ازگل من

تا به چند ای گل نازک ز چمن دلگیری

خیز و با من قدمی نه به تماشای چمن

صبحدم بر رخ گل آب زند ابر بهار

تو دگر برگل روی از مژگان آب مزن

شادی دشمن و آزار دل دوست مخواه

زان که چون گریه کند دوست‌، بخندد دشمن