شمارهٔ ۱۹۴ - سردسیر درکه

چون اوج گرفت مهر از سرطان

بگشاد تموز چون شیر دهان

شد خشک به‌ دشت‌ آن‌ سبزهٔ خرد

شد پست به کوه آن برف کلان

شد توت سپید و انگور رسید

وان توت سیاه آمد به دکان

شد گرم هوا شد تفته زمین

زبن بیش به شهر ماندن نتوان