شمارهٔ ۱۹۷ - نالهٔ بهار در زندان

دردا که دور کرد مرا چرخ بی‌امان

ناکرده جرم‌، از زن و فرزند و خانمان

قانع شدم به عزلت و عزلت ز من رمید

بر هرچه دل نهی ز تو بی‌شک شود رمان

بگریختم به عزلت از بیم حبس و رنج

هرچند بود عزلت با حبس توأمان

گفتم مگر به برکت این انزوا شوم

از یاد مردم و برم از کید خصم‌، جان