شمارهٔ ۲۲۶ - ماجرای زمستان

دوش چون برشد آن درفش سیاه

گشت پیدا طلایهٔ دی‌ماه

تیره ابری برآمد از بر کوه

که بپوشید پرده بر رخ ماه

وان قنادیل زر فرو مردند

از بر این فراشته خرگاه

بادی از مرز شهریار دمید

که به پیل دمنده بستی راه