شمارهٔ ۲۳۰ - خزینۀ حمام

افتاد به حمام‌، رهم سوی خزینه

ترکید کدوی سرم از بوی خزینه

من توی خزینه نروم هیچ و ز بیرون

مبهوت‌ شوم‌ چون نگرم‌ سوی‌ خزینه

چون کاسهٔ «‌بزقرمهٔ‌» پرقرمهٔ کم‌آب

پر آدم و کم‌آب بود توی خزبنه

گه آبی و گه سبز شود چون پرطاوس

آن موج لطیفی که بود روی خزینه