شمارهٔ ۴۹

سر آزادهٔ ما منت افسر نکشد

تن وارستهٔ ما حسرت زیور نکشد

ما فقیران تهی‌دست ز خود بیخبریم

جز سوی حق دل ما جانب دیگر نکشد

ما گداییم ولی قصر غنا منزل ماست

هرکه شد همدم ما منت‌قیصرنکشد

خضر ماییم که خاک ره ما آب بقاست

هرکه شد همره ما ناز سکندر نکشد