شمارهٔ ۶۵

من نگویم که مرا از قفس آزادکنید

قفسم برده به باغی و دلم شادکنید

فصل گل می گذرد همنفسان بهر خدا

بنشینید به باغی و مرا یادکنید

عندلیبان‌!گل سوری به چمن کرد ورود

بهر شاباش قدومش همه فریادکنید

یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان

چون تماشای گل و لاله و شمشادکنید