شمارهٔ ۹۱

علی‌الصباح که بر طره‌ات زنی شانه

هزار نافه گشایی میان کاشانه

گر از بهشت گریزدکسی رواست بسی

که هست چون‌توبهشتی رخیش‌ درخانه

کسان زنند به دیوانگیم طعنه و من

برآن که از غم عشق تو نیست دیوانه

کجا برون روی ای مهر دوست از دل من

که گنج را نسزد جای جز به ویرانه