شمارهٔ ۹۹

ای کمان‌ابرو به عاشق کن ترحم گاه گاهی

ور نه روزی بر جهد از قلب مسکین تیر آهی

آفتابا از عطوفت‌، بخش بر جان‌ها فروغی

پادشاها از ترحم‌، کن به درویشان نگاهی

گر گنه باشد که مردم برندارند از تو دیده

در همه عالم نماند غیر کوران بی گناهی

من کی‌ام تا دل نبازم پیش چشم کینه‌جوبت

کاین سیه با یک اشارت بشکند قلب سپاهی