شمارهٔ ۷ - در هجو روزنامهٔ اصفهان و نامهٔ ناهید

گو، ز من باد سحرگه به صفاهانی زشت

که کیی تو که به رخ بسته‌ای از حیله نقاب

غیرت از جنس تو برخیزد اگر برخیزد

سنبل از شوره‌، می از سرکه و ماهی ز سراب

تیر در چشم تو چونان که به چشم تو مژه

تیز بر ریش تو چونان که به‌ ریش تو گلاب

پنجه‌ات باد قلم تا که به‌ دست تو قلم

در پیت باد بلا تا که به پیش تو کتاب