غزل شمارهٔ ۲۵۲۵

اگر گل‌های رخسارش از آن گلشن بخندیدی

بهار جان شدی تازه نهال تن بخندیدی

وگر آن جان جان جان به تن‌ها روی بنمودی

تنم از لطف جان گشتی و جان من بخندیدی

ور آن نور دو صد فردوس گفتی هی قنق گلدم

شدی این خانه فردوسی چو گل مسکن بخندیدی

وگر آن ناطق کلی زبان نطق بگشادی

تن مرده شدی گویا دل الکن بخندیدی