غزل شمارهٔ ۲۵۳۲

کی افسون خواند در گوشت که ابرو پرگره داری

نگفتم با کسی منشین که باشد از طرب عاری

یکی پرزهر افسونی فروخواند به گوش تو

ز صحن سینه پرغم دهد پیغام بیماری

چو دیدی آن ترش رو را مخلل کرده ابرو را

از او بگریز و بشناسش چرا موقوف گفتاری

چه حاجت آب دریا را چشش چون رنگ او دیدی

که پرزهرت کند آبش اگر چه نوش منقاری