شمارهٔ ۱۷۹ - در هجو کسی که بهار را حبس کرد

من و تو هر دو ای ...

دو جوانیم شوخ و مندیلی

تو کنون از وجوه هندوستان

زر ستاندستی و کنی پیلی

به رخ خود پی فریب عوام

شکلکی بسته‌ای تو تبدیلی

تو مرا حبس می‌کنی آوخ

شرم بادت ز ننگ فامیلی