شمارهٔ ۱۸۳ - جوابی به قطعه محمود فرخ

بهار قطعهٔ فرخ شنید وخرم گشت

چوکشت خشک ز ترشیح ابر نیسانی

و یا چو عاشق نومیدگشته از دیدار

که یار سر زده ییش آیدش به مهمانی

فسرده بودم و از عمر خوبشتن بیزار

که کرد شعر توام روح تازه ارزانی

سخن‌ز حبس چه گویم که زندگی حبس است

به کشوری که ذلیلند عالی و دانی