غزل شمارهٔ ۲۵۳۵

هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری

نماند مر ورا ناله نباشد مر ورا زاری

نباشد خامشی او را از آن کان درد ساکن شد

چو طاقت طاق شد او را خموش است او ز ناچاری

زمان رقت و رحمت بنالید از برای او

شما یاران دلدارید گرییدش ز دلداری

ازیرا ناله یاران بود تسکین بیماران

نگنجد در چنین حالت بجز ناله شما یاری