غزل شمارهٔ ۲۵۳۶
مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
نه با اهل زمین جنسم نه امکان است طیاری
چو دست شاه یاد آید فتد آتش به جان من
نه پر دارم که بگریزم نه بالم میکند یاری
الا ای باز مسکین تو میان جغدها چونی
نفاقی کردیی گر عشق رو بستی به ستاری
ولیکن عشق کی پنهان شود با شعله سینه
خصوصا از دو دیده سیل همچون چشمه جاری