شمارهٔ ۲۵ - خیال مستان

چو می خوردی خیال بد میندیش

که از مستی خیال بد شود بیش

خیال بد چو افزون‌ شد، شر آرد

به ناگه عمر مظلومی سر آرد

زن ار داری دهی ناگه طلاقش

پس آنگه زار نالی در فراقش

پسر گر داری او را حیز خوانی

وزین حرفش سوی حیزی کشانی