شمارهٔ ۴۷ - کلبه بینوا!

به زیر درختان بی‌برگ و بر

به زانو نهاده یکی کلبه سر

کهن کلبه‌ای چفته و گوژپشت

نمایندهٔ روزگار درشت

شده پشتش از بار ییری دوتا

ستون زیر سقفش به جای عصا

به‌‌بر کرده از صنعت کار تن

یکی زشت خاکستری پیرهن