شمارهٔ ۵۴ - اسلحهٔ حیات

سگی ناتوان با سگی شرزه گفت

که رازی شنیدستم اندر نهفت

که تلخ است خون سگان سترگ

از آن ناگوار است درکام گرگ

اگر بود شیرین چون خون بره

بخوردند خونمان ددان یکسره

ز شیرینی خون‌، بره تلخ کام

سگ‌از تلخی‌خون‌پر از شهد جام