خمریه

انگور شد آبستن هان ای بچۀ حور

برخیز و به گهواره فکن بچهٔ انگور

چندانش مهل کز دم دی گردد رنجور

کامد دی و افسرد دم ماه و دم هور

برکرد سیه ابر، سر ازکوه نشابور

واراست ز خوارزم سپه تا در بلغار

در هر باغ از برف و شاقی و نقیبی است

بر هر شاخ از زاغ خروشی و نعیبی است