غزل شمارهٔ ۲۵۵۵

چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری

نباشد خاک ره ناطق ندارد سنگ هشیاری

چرا زهری دهد تلخی چرا خاری کند تیزی

چرا خشمی کند تندی چرا باشد شبی تاری

در آن گلزار روی او عجب می‌ماندم روزی

که خاری اندر این عالم کند در عهد او خاری

مگر حضرت نقابی بست از غیرت بر آن چهره

که تا غیری نبیند آن برون ناید ز اغیاری