صف زندان نمرهٔ دو
پس ره نمرهٔ دو پیمودم
زان که خود راه را بلد بودم
ایستادم به پیش آن درگاه
چه دری، لا اله الا الله!
دخمهای تنگ و سوبهسوی و نمور
واندر آن دخمه چند زندهبهگور
هر یکی در کریچهای دلتنگ
بسته بر رویشان دری چون سنگ
پس ره نمرهٔ دو پیمودم
زان که خود راه را بلد بودم
ایستادم به پیش آن درگاه
چه دری، لا اله الا الله!
دخمهای تنگ و سوبهسوی و نمور
واندر آن دخمه چند زندهبهگور
هر یکی در کریچهای دلتنگ
بسته بر رویشان دری چون سنگ