غزل شمارهٔ ۲۵۵۷

هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی

بشارت آیدش روزی ز وصل او به پیغامی

هر آن چشم سپیدی کو سیه کرده‌ست تن جامه

سیاهش شد سپید آخر سپیدش شد سیه فامی

چو گریان بود آن یعقوب کنعان از پی یوسف

بشارت آمدش ناگه از آن خوش روی خوش نامی

مثال نردبان باشد به نالیدن به عشق اندر

چو او بر نردبان کوشد رسد ناگاه بر بامی