حبس شدن بهار بار دیگر

دشمن بنده بود «‌درک‌هی‌»

دل ز من کنده بود «‌درگاهی‌»

بهرمن تیغ کینه آخته بود

لیک نیکو مرا شناخته بود

زان به حبسم فزون‌تر از یک ماه

با همه دشمنی نداشت نگاه

هست بیگانه «‌آیرم‌» با من

نیست با من نه دوستی نی دشمن