غزل شمارهٔ ۲۵۵۹

الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی

روان کن کشتی وصلت برای پیر کنعانی

یکی کشتی که این دریا ز نور او بگیرد چشم

که از شعشاع آن کشتی بگردد بحر نورانی

نه زان نوری که آن باشد به جان چاکران لایق

از آن نوری که آن باشد جمال و فر سلطانی

در آن بحر جلالت‌ها که آن کشتی همی‌گردد

چو باشد عاشق او حق که باشد روح روحانی