داستان مرد حکیم

داشت همسایه‌ای به حبس مقیم

پیرمردی بزرگوار و حکیم

پیرشد با جوان رفیق شفیق

که‌ به حبس اندرون خوشست رفیق

بود ساباطی اندران رسته

از دو سو سمج‌های در بسته

بود هر لانه جای محبوسی

هر اطاقی سرای مایوسی