داستان مهندسی که گنج‌خانه ساخت

ظالمی داشت زر برون ز حساب

شب‌ نمی‌شد ز بیم‌ دزد به‌ خواب

با چنان مال و ثروت هنگفت

خواست گنجینه‌ای کند بنهفت

تا سویش دزد راهبر نشود

هیچ کس را از آن خبر نشود

پس پژوهنده شد ز معماری

خواست مردی امین و دین‌داری