داستان مسافرت به یزد
هفتهای بود کاندر آن خانه
کرده بودیم گرم، کاشانه
مطلع مهر و ختم تابستان
کودکان رفته در دبیرستان
من به عزلت درون خانه مقیم
منزویوار با کتاب ندیم
ناگه آمد به گوش کوبه ی در
خادم آمد به حالت منکر
هفتهای بود کاندر آن خانه
کرده بودیم گرم، کاشانه
مطلع مهر و ختم تابستان
کودکان رفته در دبیرستان
من به عزلت درون خانه مقیم
منزویوار با کتاب ندیم
ناگه آمد به گوش کوبه ی در
خادم آمد به حالت منکر