در شکایت از خالق

چون که نومید بودم از تهران

بود قرضم فزون و فرع گران

دیدم از رهن دادن اسباب

کار مخلص شود عظیم خراب

زن خود را به رَی فرستادم

از خود او را وکالتی دادم

کز ره بیع خانه و کالا

قرض‌ها را کند تمام ادا