غزل شمارهٔ ۲۵۶۳

من پای همی‌کوبم ای جان و جهان دستی

ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی

ای مست مکش محشر بازآی ز شور و شر

آن دست بر آن دل نه ای کاش دلی هستی

ترک دل و جان کردم تا بی‌دل و جان گردم

یک دل چه محل دارد صد دلکده بایستی

بنگر به درخت ای جان در رقص و سراندازی

اشکوفه چرا کردی گر باده نخوردستی