تمثیل
مردی از فاقه در امان آمد
کارش از گشنگی به جان آمد
دید درکوی لاشهٔ مردار
روزه بگشود بر چنان افطار
یافت با لاشه مرد را، یاری
گفت زنهار! مرد و مرداری
زین حرام ای رفیق دست بدار
تا دهد خوشهٔ حلالت بار
مردی از فاقه در امان آمد
کارش از گشنگی به جان آمد
دید درکوی لاشهٔ مردار
روزه بگشود بر چنان افطار
یافت با لاشه مرد را، یاری
گفت زنهار! مرد و مرداری
زین حرام ای رفیق دست بدار
تا دهد خوشهٔ حلالت بار