غزل شمارهٔ ۲۵۶۶

آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی

گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی

تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی

از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی

آن طبله عیسی بد میراث طبیبان شد

تریاق در او یابی گر زهر اجل خوردی

ای طالب آن طبله روی آر بدین قبله

چون روی بدو آری مه روی جهان گردی