غزل شمارهٔ ۲۵۶۸

یک حمله و یک حمله کآمد شب و تاریکی

چستی کن و ترکی کن نی نرمی و تاجیکی

داریم سری کان سر بی‌تن بزید چون مه

گر گردن ما دارد در عشق تو باریکی

شاهیم نه سه روزه لعلیم نه پیروزه

عشقیم نه سردستی مستیم نه از سیکی

من بنده خوبانم هر چند بدم گویند

با زشت نیامیزم هر چند کند نیکی