گریستیم

شب را گریستیم،‌سحر را گریستیم

ما گام‌گامِ راهِ سفر را گریستیم

وقتی که می‌زدند سپیدارِ باغ را

ما یک‌بهٔک صدایِ تبر را گریستیم

دست و دهانِ بسته به فریاد آمدیم

یعنی تمامِ خونِ جگر را گریستیم

در سرزمینِ حادثه و داربستِ شعر

روز و شبِ سیاهِ هنر را گریستیم