آزادی

قفس خون می‌شود تا می‌کشد آواز آزادی

کهستان می‌تپد تا می‌کند پرواز آزادی

گلوی بغض سنگ از هیبتش خورشید می‌زاید

زهی بانگ بلند مشرق اعجاز آزادی

هم‌آهنگ نماز عشق و عاشورای این مردم

شکفتن را از آتش می‌شود آغاز آزادی

به روز جان‌نثاری حین تجلیل از قیام و خون

به رقص اندر می‌آرد مرگ را بی‌ساز آزادی