باز کابل در عزا بنشسته‌است

باز خونِ بی‌گناهان،‌بی‌کسان

جاده‌ها را جویباران ساخته

باز رویِ نعش‌هایِ زخم‌زخم

شهر،‌سوگِ تازه‌ای انداخته

کشته می‌گردد،‌برهنه،‌گرسُنه

کودکانِ بی‌سیاست،‌بی‌تفنگ

باز زانو می‌زند در پایِ مرگ