غزل شمارهٔ ۲۵۸۱

ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی

گه بیت و غزل گویی گه پای عمل کوبی

گه دور بگردانی گاهی شکر افشانی

گه غوطه خوری عریان در چشمه ایوبی

خلقان همه مرد و زن لب بسته و در شیون

وز دولت و داد او ما غرقه این خوبی

بر عشق چو می‌چسبد عاشق ز چه رو خسپد

چون دوست نمی‌خسپد با آن همه مطلوبی