فردای ما

تویی تویی به خدا، این که از دریچه ‌ی ماه؛ نگاه می ‌کند از مهر و با منش سخن است

تویی که روی تو مانند نو ‌گلی شاداب، میان چشمهٔ مهتاب بوسه‌گاه من است

تویی تویی به خدا، این تویی که در دل شب، مرا به بال محبت به ماه می خوانی،

تویی تویی که مرا سوی عالم ملکوت، گَهی به نام و گَهی با نگاه می خوانی

تویی تویی به خدا، این دگر خیال تو نیست؛ خیال نیست به این روشنی و زیبایی.

تویی که آمده‌ای تا کنار بستر من، برای این که نمیرم ز درد تنهایی،

تویی تویی به خدا این حرارت لب توست، به روی گونهٔ سوزان و دیدهٔ تر من،

گَهی به سینهٔ پُر اضطراب من سر تو، گَهی به سینهٔ پر التهاب تو سر من !