میگون سیل زده

ابر، آواره آشفته دهر

سایه بر سینه خارا افکند

باد، دیوانه زنجیری کوه

ناگهان سلسله از پا افکند

رعد، جادوگر زندانی چرخ

لرزه بر عالم بالا افکند

برق را مشعل آشوب به دست

*