دریای خاطرات زمان

آهی کشید غم زده پیری سیپد موی،

افکند صبحگاه در آیینه چون نگاه

در لا به لای موی چو کافور خویش دید:

یک تار مو سیاه؛

در دیدگان مضطربش اشک حلقه زد

در خاطرات تیره و تاریک خود دوید

سی سال پیش نیز در آیینه دیده بود

یک تار مو سپید؛