حکایت حرمان
من دلخوشم به سوختن و دوست داشتن
با خون دل حکایت حرمان نگاشتن
عاشق نگشتهای و ندانی چه عالمی است
از دست دوست، سر به بیابان گذاشتن
من دلخوشم به سوختن و دوست داشتن
با خون دل حکایت حرمان نگاشتن
عاشق نگشتهای و ندانی چه عالمی است
از دست دوست، سر به بیابان گذاشتن