شب های شاعر
می وزد باد سردی از توچال
در سکوتی عمیق و رویاخیز
برف و مهتاب و کوهسار بلند
جلوهها می کند خیالانگیز
خاصه بر عاشقی که در دلِ خویش
دارد از عشق خاطرات عزیز
داند آن کس که درد من دارد.
خورده در جام شب شراب نشاط
می وزد باد سردی از توچال
در سکوتی عمیق و رویاخیز
برف و مهتاب و کوهسار بلند
جلوهها می کند خیالانگیز
خاصه بر عاشقی که در دلِ خویش
دارد از عشق خاطرات عزیز
داند آن کس که درد من دارد.
خورده در جام شب شراب نشاط