برای آخرین رنج

ای آخرین رنج،

تنهای تنها می کشیدم انتظارت

ناگاه دستی خشمگین مشتی به در کوفت.

دیوارها در کام تاریکی فرو ریخت،

لرزید جانم از نسیمی سرد و نمناک.

آنگاه دستی در من درآویخت !

دانستم این ناخوانده، مرگ است