سرگذشت گل غم

تا در این دهر دیده کردم باز

گل غم در دلم شکفت به ناز

بر لبم تا که خنده پیدا شد

گل او هم به خنده‌ای وا شد

هر‌چه بر من زمانه می‌افزود

گل غم را از آن نصیبی بود

همچو جان در میان سینه نشست

رشتهٔ عمرِ ما به هم پیوست