گناه دریا

چه صدف‌ها که به دریای وجود

سینه‌هاشان ز گهر خالی بود!

ننگ نشناخته از بی‌ هنری

شرم ناکرده ازاین بی ‌گهری

سوی هر درگهشان روی نیاز

همه جا سینه گشایند به ناز

زندگی ــ دشمن دیرینه ــ من

چنگ انداخته در سینة من