فقیر

ای بینوا ، که فقر تو ، تنها گناه توست!

در گوشه ای بمیر! که این راه، راه توست

این گونه گداخته ، جز داغ ننگ نیست

وین رخت پاره، دشمن حال تباه توست

در کوچه های یخ زده، بیمار و دربدر

جان می دهی و مرگ تو تنها پناه توست

باور مکن که در دل شان می کند اثر

این قصه های تلخ که در اشک و آه توست