بهت

میگذرم از میان رهگذران مات

مینگرم در نگاه رهگذران کور

اینهمه اندوه در وجودم و من لال

اینهمه غوغاست در کنارم و من دور

دیگر در قلب من نه عشق نه احساس

دیگر در جان من نه شور نه فریاد

دشتم اما در او ناله مجنون

کوهم اما در او نه تیشه فرهاد