بگو کجاست مرغ آفتاب

زندانی دیار شب جاودانیم

که روز از دریچه زندان من بتاب

می خواستم به دامن این دشت چون درخت

بی وحشت از تبر

در دامن نسیم سحر غنچه واکنم

با دست های پر شده

تا آسمان پاک

خورشید و خاک و آب و هوا را دعا کنم