حصار

خوش گرفتی از من بیدل سراغ

یاد من کن تا سوزد این چراغ

خائفی جان بر تو هم از من درود

داروی غم های من شعر تو بود

ای ز جام شعر تو شیراز مست

پیش حافظ بینمت جامی به دست

طبع تو آنجا که پر گیرد به اوج

می زند دریا در آغوش تو موج